و خلاصه بر هر آنچه که هست بیندازی تا غرش ابر امید و بشارت باران را بر کویر لحظه ها نظاره کنی.
ای همسفر پرنده فکر پرواز است و او روزی خواهد پرید حتی اگر بر فراز آسمان بیابانی باشد آری او خواهد پرید.
رنج امروزتان گنج فردا را برايتان به ارمغان خواهد آورد
فقط تصميم شماست كه سرنوشت را مي سازد
روياهايمان را سركوب نكنيم كه بي آنان زندگاني را اميدي نيست و
بي اميد زندگاني را آهنگي نشايد.
زندگي از درو ن انسان مي جوشد
و هيچ شادي نمي تواند با عشق ورزيدن برابري كند
خواهر کوچکم از من پرسید.من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و
درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت :دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو می داد
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی باریدن بی وقفه درد.
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنی دارد
رفت و سیبی آورد
نصف کردیم دمی خیره
بر آن نیمه به نجوا می گفت:
نکند یعنی همین نیمه ی سیب:تن آن نیمه
تن خواهش بود
گاز زد.خنده لبهای خدا را دیدم
خیره بر نیمه ی گندیده ی خود خندیدم
غريبه اي نام آشناhttp://www.heidari55.blogfa.com/
روی ماه خداوند را ببوس (مصطفی مستور)
در انتهاي هر سفر
در آيينه
دارو ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زمين
پاپوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه اسمان
سر پوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام كجا
نديده ا ي مرا؟
حیف من زاده ی امروزم
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز می سوزم