تبليغاتX
غم انگيزترين خوشحالي -
خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت(دکتر شریعتی)
و تو ای همسفر محجوب در خرقه ای به رنگ بی رنگی ها آمده ای تا زیر سایه ی خواب آلوده صنوبر های پیر قدری بیاسایی و سکوت خویش را با زمزمه ی سرگردان جویباری که از کنارت می گذرد تقسیم کنی .اکنون عشق و امید تو می تواند بر اقیانوس رویا ها لنگر بیندازد و تلاشت را در یافتن زندگی عمیق تر و روحت را به سوی آسمان موفقیت پرواز دهد موفقیت نوری است که حلقه های شعاعش تنها به اندازه باور های تو گسترده است و نه کمتر و نه بیشتر و تمنایت ابزاری است که به واسطه آن عشق به رسیدن اراده مسافری چون تو را در راه موفقیت تقویت می کند .ای همسفر بیم از چه داری؟ انوار تابناک خورشید مقصود در سفر راه را روشن خواهد کرد به شرط آنکه چشم به روی سر حدات آن باز نگاه داری و همچون موج های پیاپی که بی پروا خود را بر شن های ساحل می کوبند بر اهداف خویش یورش بری .چه زیبا خواهد شد آن گاه که نگاه رقصانت را بر رنگ ها و سایه ها بر شهری با مردم مشغول بر بلند ترین قله غرور بر فروتنی خاکی سرد و کهنه بر ژرفای شب تا آستان روز بر بام های دنیا تا دام های دنیا بر دیوار اعتماد که حتی زیر تکرار پر ترنم باران هنوز پا بر جاست

و خلاصه بر هر آنچه که هست بیندازی تا غرش ابر امید و بشارت باران را بر کویر لحظه ها نظاره کنی.

ای همسفر پرنده فکر پرواز است و او روزی خواهد پرید حتی اگر بر فراز آسمان بیابانی باشد آری او خواهد پرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت   توسط غم انگيزترين خوشحالي  |